شمارهٔ ۱۲۵ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر کس که به دل مهر تو مهپاره ندارد
از هر دو جهان بهره به یکباره ندارد
فریاد ز بیچارگی دل که به ناچار
جز آنکه به غم ناله کند چاره ندارد
هم ثابت در عشقم و هم رهرو سیار
افلاک چو من ثابت و سیاره ندارد
دارد دل من گر هوس خفتن در گور
طفل است و بجز عادت گهواره ندارد
با این همه خواری ز چه دارد سر سختی
آن سست وفا گر دل چون خاره ندارد
ریزد غم و افسردگیش از در و دیوار
هر شهر که میخانه و میخواره ندارد
در کیش من آزار دل اهل محبت
جرمیست که آن توبه و کفاره ندارد
با اینهمه دیوانه یکی چون من و مجنون
صحرای جنون از وطن آواره ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات عمیق و پیچیده عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که عاشق نیست، از زیباییهای دو جهان بیبهره است. دل او از غم و اندوه پر است و راهی جز ناله کردن ندارد. شاعر خود را به عنوان کسی ثابت و در عین حال ریاضتی و پرجستجو معرفی میکند و نشان میدهد که دلش همواره در التهاب است. او به تنهایی و عدم وفای دیگران اشاره میکند و میگوید که عواطف واقعی عشق در جامعهای که از محبت خالی است، کمچشمگیر است. در نهایت، او خود را دیوانهای چون مجنون میداند که در دنیای عشق، آواره است و دیوانگیاش به خاطر عشق عمیقش به معشوق است.