شمارهٔ ۱۳۴ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
جان من سر تا به پا قربان دهقان است و بس
رازق روزی ده شاه و گدا بعد از خدای
دست خونآلود بذرافشان دهقان است و بس
در اسد چون حوت سوزد ز آفتاب و عاقبت
بینصیب از سنبله میزان دهقان است و بس
آنکه لرزد همچو مرغ نیم بسمل صبح و شام
در زمستان پیکر عریان دهقان است و بس
دست هرکس در توسل از ازل با دامنی است
تا ابد دست من و دامان دهقان است و بس
دور دوران هر دو روزی بر مراد دوره ایست
آنکه ناید دور آن دوران دهقان است و بس
بر سر خوان، خواجه پندارد که باشد میزبان
غافل است از اینکه خود مهمان دهقان است و بس
منهدم گردد قصور مالک سرمایهدار
کاخ محکم کلبه ویران دهقان است و بس
نامه طوفان که با خون مینگارد فرخی
در حقیقت نامه طوفان دهقان است و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر آن است که ارزش و تلاش کشاورزان (دهقانان) در زندگی و حیات انسانها بینظیر و غیرقابل انکار است. شاعر به نقش اساسی دهقانان در تأمین روزی و زندگی اشاره میکند و میگوید که با وجود قدرتهای مختلف، حقیقتاً دهقانان هستند که با زحمت و تلاش خود روزی را برای همه تأمین میکنند. او همچنین به ناپایداری ثروتهای دنیوی و اهمیت زحمت و کار کشاورزی اشاره میکند و تأکید میکند که در نهایت، هر کس به نوعی وابسته به زحمت و کار دهقانان است. این شعر نشاندهنده احترام و ارادت شاعر به کشاورزان و زحماتشان است.