شمارهٔ ۱۳۸ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بس تنگ شد از سختی جان حوصله دل
دل شِکوه ز جان میکند و جان گله دل
دل شیفته سلسله مویی است کز افسون
با یک سر مو بسته دو صد سلسله دل
از بادیه عشق حذر کن که در آن دشت
در هر قدمی گمشده صد قافله دل
سر منزل دلدار کجا هست که واماند
از دست غمش پای پر از آبله دل
تا خلوت دل جایگه مهر تو گردید
نبود بخدا یکسر مو فاصله دل
با غیر تو مشغولی و غافل که ز حسرت
نبود به جز از خوردن خون مشغله دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شاعر از سختیهای احساسی و عاطفی دل و جان صحبت میکند. دل از درد و رنج شکایت دارد و جان نیز از دل گلهمند است. دل شیفته زیبایی و افسون یک مو است که میتواند به احساسات متعددی پیوند بخورد. شاعر به مخاطب هشدار میدهد که از عشق پرخطر دوری کند، زیرا در این مسیر هر قدم میتواند باعث گم شدن دل شود. او به جستجوی معشوق میپردازد و بیان میکند که دلش از غم فرسوده شده و در انتظار دیدار اوست. در نهایت، شاعر به این حقیقت میرسد که اگر دل به یاد معشوق باشد، هیچ چیز دیگری نمیتواند آن را از مسیری که میرود، دور کند.