نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۶ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در چمن ای دل چو من غیر از گلِ یک‌رو مباش

گر چو من یک‌رو شدی در بندِ رنگ و بو مباش

تا نخوانندت بخوان هرجا مشو بی‌وعده سبز

تا نبینی رنگِ زردی چون گلِ خودرو مباش

گاهِ سرگردانی و هنگامِ سختی بهرِ فکر

ای سرِ شوریده غافل از سرِ زانو مباش

نان ز راهِ دست‌رنجِ خویشتن آور به دست

گر کشی منّت به جز منّت‌کشِ بازو مباش

از مناعت زیرِ بارِ گنبدِ مینا مرو

وز قناعت ریزه‌خوارِ روضهٔ مینو مباش

چون تساوی در بشر اسبابِ خیرِ عالم است

بی‌تفکر منکرِ این مَسلَکِ نیکو مباش

راست‌بینِ گوشه‌گیر از جفتِ خود شو همچو چشم

کج‌روِ بالانشین پیوسته چون ابرو مباش

شیرِ غازی را در این شمشیربازی تاب نیست

یا سپر افکن به میدان یا سلامت‌جو مباش

فرخی بهر دو نان در پیش دونان هیچوقت

چاپلوس و آستان‌بوس و تَمَلُّق‌گو مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی هشدار و راهنمایی برای انسان‌هاست تا در زندگی خود به اصولی همچون صداقت، استقلال و قناعت پایبند باشند. شاعر از آن‌ها می‌خواهد که مانند گل نباشند که تنها به ظاهر و زیبایی اهمیت می‌دهند. بر این نکته تأکید می‌کند که باید لذت‌های زودگذر را رها کنند و به تلاش و کار سخت روی آورند، در عین حال از تملق و چاپلوسی برحذر باشند. همچنین، به تساوی در بشر و اهمیت آن در ایجاد خیر و نیکی در جامعه اشاره می‌کند. در پایان، به عدم اطاعت از فشارهای اجتماعی و حفظ استقلال شخصیتی تأکید می‌کند.