نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با دل آغشته در خون گرچه خاموشیم ما

لیک چون خم دهان کف کرده در جوشیم ما

ساغر تقدیر ما را مست آزادی نمود

زین سبب از نشئه آن باده مدهوشیم ما

گر توئی سرمایه دار با وقار تازه چرخ

کهنه رند لات و لوت خانه بر دوشیم ما

همچو زنبور عسل هستیم چون ما لاجرم

هر غنی را نیش و هر بیچاره را نوشیم ما

نور یزدان هر مکان، سر تا به پا هستیم چشم

حرف ایمان هرکجا، پا تا به سر گوشیم ما

دوش زیر بار آزادی چه سنگین گشت دوش

تا قیامت زیر بار منت دوشیم ما

حلقه بر گوش تهی دستان بود گر فرخی

جرعه نوش جام رندان خطاپوشیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حس آزادی و مبارزه برای آن است. شاعر با اشاره به وضعیت دشوار و بی‌صدا بودن مردم، از تصویری از درد و رنج سخن می‌گوید. او از ساغری یاد می‌کند که به لطف تقدیر، او را مست آزادی کرده و این احساس را بسیار قوی‌تر می‌کند. همچنین، شاعر به تفاوت‌های اجتماعی و قشرهای مختلف اشاره می‌کند و می‌گوید که همچون زنبورها، به غنی‌ها نیش می‌زنند و به بیچارگان تسکین می‌دهند. او ایمان را نور یزدان می‌داند که در همه جا تابیده و در نهایت از بار سنگین آزادی و منت یاد می‌کند، به‌ویژه در برابر آنهایی که در فقر زندگی می‌کنند.