نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می‌دهد نیکو نشان کاخی مکانِ فتنه را

محو می‌باید نمود این آشیانِ فتنه را

صورتِ وُلکان به خود بگرفته قصری با شکوه

خون کند خاموش این آتشفشانِ فتنه را

از قوام و بستگانش دیپلم باید گرفت

در خیانت داد هر کس امتحانِ فتنه را

گو به فامیل خیانت چشم خود را باز کن

هر که می‌خواهد شناسد دودمانِ فتنه را

بهرِ محوِ فارْس تازی تا به کی تازی‌فَرَس؟

باز کش ای فارِسِ سرکش عنانِ فتنه را

سینهٔ اَحرار شد آماجِ تیرِ ارتجاع

تا نمودی زینتِ بازو کمانِ فتنه را

آه اگر با این هیاهو باز نشناسیم ما

یکّه‌تازِ مفسدت‌جو، قهرمانِ فتنه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان موضوعاتی همچون فتنه و خائنانی می‌پردازد که در جامعه وجود دارند. شاعر از ضرورت شناسایی و محو این فتنه‌ها صحبت می‌کند و به ضرورت آگاهی و هوشیاری نسبت به خیانت‌ها و مفسدین تأکید می‌کند. او همچنین به تفاوت‌های فرهنگی و نژادی اشاره می‌کند و از فارس و تازی به عنوان نمادهایی در این زمینه یاد می‌کند. در نهایت، هشدار می‌دهد که اگر مردم همچنان غافل بمانند، عواقب ناگواری در انتظارشان خواهد بود.