نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۳ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه دل سوخته و عاشق و جان‌باخته‌ایم

باز با این همه دل‌سوختگی ساخته‌ایم

اثر آتش دل بین که از آن شمع‌صفت

اشک‌ها ریخته در دامن و بگداخته‌ایم

با همه مقصد خیری که مرام من و تست

در بنی نوع بشر ولوله انداخته‌ایم

جز دورنگی نبود عادت این خلق دورنگ

همه را دیده و سنجیده و بشناخته‌ایم

عجبی نیست که با این همه دشمن من و دل

جز به دیدار رخ دوست نپرداخته‌ایم

عمرها در طلب شاهد آزادی و عدل

سر قدم ساخته تا ملک فنا تاخته‌ایم

بر سر نامه طوفان بنگر تا دانی

بیرق سرخ مساوات برافراخته‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای عاشقانه‌ای می‌پردازد که در دل و جان عاشق وجود دارد. شاعر با وجود سوختگی و رنج‌های عشق، تلاش می‌کند تا زندگی را ادامه دهد و به مبارزه برای آزادی و عدل بپردازد. او به دو رویی و دورنگی انسان‌ها اشاره می‌کند و از بی‌وفایی‌ها و دشمنی‌ها می‌گوید. در نهایت، او به امید مشاهده دوست و پیگیری هدف‌های انسانی همچون برابری و آزادی اشاره می‌کند.