نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۵ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون باد تا در آن خم گیسو درآمدیم

با خون دل چو نافه آهو درآمدیم

با پای خسته در ره بی انتهای عشق

رفتیم آنقدر که بزانو درآمدیم

دامان پاک ما اگر آلوده شد ز می

از آب توبه شکر که نیکو درآمدیم

روی تو در برابر ما بود جلوه گر

هر جا که رو نهاده و هر سو درآمدیم

ما را مکن ز ریشه که با خواری تمام

در گلشن تو چون گل خودرو درآمدیم

در کوی عشق غلغله ها بس بلند بود

ما هم در آن میان به هیاهو درآمدیم

محراب و کعبه حاجت ما چون روا نکرد

در قبله‌گاه آن خم ابرو درآمدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی سفر عاشقانه و تجربه‌های عمیق عاطفی است. شاعر از دشواری‌های مسیر عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق سخن می‌گوید. در آغاز، ورود به دنیای عشق را چون باد و با شوق توصیف می‌کند. او بیان می‌کند که با وجود خستگی و مشکلات، به عشق ادامه دادند و پس از تلاش بسیار به درجاتی از عشق و فهم عمیق دست یافتند. شاعر می‌گوید که گرچه ممکن است دامان آن‌ها به خاطر نوشیدن شراب عشق آلوده شده باشد، اما با توبه و احساس شکرگزاری از این تجربه، به زیبایی درآمده‌اند. در نهایت، او به درک حقیقت و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که حتی در اوج ناامیدی، عشق و زیبایی در زندگی آن‌ها وجود دارد.