شمارهٔ ۱۴۹ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر چند که با فکر جوانیم که بودیم
در پیروی پیر مغانیم که بودیم
گر هستی ما را ببرد باد مخالف
خاک قدم باده کشانیم که بودیم
با آنکه بهار آمد و بشکفت گل سرخ
ما زرد رخ از باد خزانیم که بودیم
عمریست که از سوز فراق تو من و شمع
شب تا به سحر اشک فشانیم که بودیم
هنگام زبونی نشود حربه ما کند
چون دشنه همان تند زبانیم که بودیم
مستند حریفان سبک مغز به یک جام
ما جرعه کش رطل گرانیم که بودیم
در سادگی و عیب و هنر گفتن در رو
چون آینه مشهور جهانیم که بودیم
از باد حوادث متزلزل همه چون کاه
مائیم که چون کوه همانیم که بودیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و احوال انسانی میپردازد که در گذر زمان و با وجود تغییرات، همچنان خود را به همان شکل و معنای گذشته میبیند. شاعر اشاره میکند که اگرچه در جوانی با آرزوها و دغدغههای خاصی زندگی کردهایم، با رسیدن به پختگی و تجربه، تغییرات زیادی در زندگی مان رخ داده و الگویی از پیروی از دیگران را دنبال کردهایم. او به مشکلات و چالشهای زندگی و احساس فراق و درد ناشی از آن اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در عین زوال و ناپایداری، هویت واقعی ما تغییر نکرده و همچنان در عمق وجود خود همان طور که بودیم باقی ماندهایم. این شعر بیانگر تضاد بین تغییرات ظاهری و ثبات درونی است.