نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر برخی جانان من دلداده نبودم

در دادن جان این همه آماده نبودم

عیب و هنر خلق نمی شد ز من اظهار

چون آینه گر پاکدل و ساده نبودم

سرسبزی من جز ز تهی دستی من نیست

چون سرو نبودم اگر آزاده نبودم

خم بود اگر پشت من از بار تملق

پیش همه با جبهه بگشاده نبودم

ننهادی اگر تیغ تو منت به سر من

در پای تو چون کشته من افتاده نبودم

کیفیت چشمان تو مستی به من آموخت

آن روز که من در طلب باده نبودم

از جنس فقیرانم و با این غم بسیار

دلشاد از آنم که غنی‌زاده نبودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر در مورد عشق و تعلقات عاطفی‌اش می‌پردازد. او می‌گوید اگر معشوقش او را دوست نمی‌داشت، هرگز برای فدای جانش چنین آمادگی نداشت. شاعر به کنایه از پاکی و ساده‌دلی خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که زیبایی‌اش تنها به خاطر نیازمندی‌اش است. او به بار تملق و خودپسندی اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که اگر معشوقش مهربانی و توجهی نداشت، او هم در پیش دیگران یکسره خود را نمی‌نمود. همچنین، شاعر به تأثیر چشمان معشوق در مستی‌اش اشاره دارد و در نهایت به غنی بودن از نظر روحی و اینکه از فقیران است افتخار می‌کند.