نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

شبیه ماه مکن طفل خردسال مرا

چو آفتاب نخواهی اگر زوال مرا

در این قفس چو مرا قدرت پریدن نیست

خوشم که سنگ حوادث شکست بال مرا

نهاد سر به بیابان ز غم دل وحشی

چو دید آهوی شیر افکن غزال مرا

هزار نکته ز اسرار عشق می گفتیم

نبسته بود اگر غم زبان لال مرا

به کوی باده فروشان قدم گذار و ببین

بدور جام چو جمشید جم جلال مرا

خیال طره آشفته تو تا دل شب

هزار بار پریشان کند خیال مرا

به صد امید نشاندم نهال آزادی

خدا کند، نکند باغبان نهال مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، آزادی و غم می‌پردازد. شاعر از تعلقات و معضلاتی که بر سر راه اوست سخن می‌گوید و می‌خواهد که معشوقش مانند ماه یا آفتاب او را نرنجاند. او در وصف محدودیت‌هایش در زندگی و احساساتی که تجربه می‌کند، به غم و دردهایش اشاره می‌کند. همچنین به داشته‌های زیبایی چون عشق و خیال معشوقش نیز اشاره کرده و آرزو دارد روزی به آزادی دست یابد. در مجموع، شعر به ترکیب حسرت و امید در زندگی عاشقانه پرداخته است.