نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

زان طره به پای دل، تا سلسله‌ها دارم

از دست سر زلفت، هرشب گله‌ها دارم

کار تو دل‌آزاری، شغل من و دل زاری

تو غلغله‌ها داری، من مشغله‌ها دارم

در این ره بی‌پایان، وامانده و سرگردان

از بس که به پای جان، من آبله‌ها دارم

تا در ره آزادی، شد عشق مرا هادی

گم‌گشته در آن وادی بس قافله‌ها دارم

با آنکه ترا در دل، پیوسته بود منزل

با وصل تو الحاصل من فاصله‌ها دارم

آسوده نشد لختی، دل از غم جان سختی

با این همه بدبختی، من حوصله‌ها دارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج خود در عشق سخن می‌گوید. او به زیبایی طره‌های معشوقش اشاره کرده و از گلایه‌هایش از زخم‌دل‌ها و دلتنگی‌هایی که بر اثر دوری و جدایی دارد، صحبت می‌کند. شاعر بیان می‌کند که با وجود تمام چالش‌ها و سرگردانی‌ها، عشقش او را هدایت می‌کند و همچنان دلش پر از حوصله و صبر است. در نهایت، حتی با وجود فاصله‌ها و غم‌ها، شاعر نشان می‌دهد که هنوز به عشق و امید پایبند است.