نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۸ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز بس از روزگار بخت و سخت و سست دلتنگم

به سختی متصل با روزگار و بخت در جنگم

دو رنگی چون پسند آید به چشم مردم دنیا

به‌غیر از خون دل خوردن چه سازم من که یکرنگم

خوشم با این تهی دستی بلندی جویم از پستی

نه در سر شور دیهیم و نه در دل مهر اورنگم

بگو با عارف و عامی سپردم جان به ناکامی

گذشتم از نکو‌نامی کنون آمادهٔ ننگم

منم آن مرغ دلخسته‌، شکسته‌بال و پر بسته

که دست آسمان دایم ز اختر می‌زند سنگم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناامیدی و دلتنگی خود در برابر سختی‌های زندگی و بخت بد سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که به خاطر دو رنگی و ظاهرگرایی مردم، مجبور به تحمل درد و رنج است و تنها چیزی که در اختیار دارد، یکرنگی و صداقت خود است. رغم تهی دستی‌اش، او همچنان به دنبال حقیقت و بلندی از پستی‌هاست. او به عارفان و مردم عادی می‌گوید که در این مسیر به ناکامی و ننگ رسیده است و خود را به مثابه یک پرنده شکسته توصیف می‌کند که به دلیل سختی‌های زندگی، دچار شکست و ناامیدی شده است.