شمارهٔ ۱۶ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
همین بس است ز آزادگی نشانهٔ ما
که زیر بار فلک هم نرفته شانهٔ ما
ز دست حادثه پامال شد به صد خواری
هر آن سری که نشد خاک آستانهٔ ما
میان این همه مرغان بستهپر ماییم
که داده جور تو بر باد آشیانهٔ ما
هزار عقدهٔ چین را یک انقلاب گشود
ولی به چین دو زلفت شکست شانهٔ ما
اگر میان دو همسایه کشمکش نشود
رود به نام گرو، بیقباله خانهٔ ما
به کنج دل ز غم دوست گنجها داریم
تهی مباد از این گنجها خزانهٔ ما
در این وکیل و وزیر ای خدا اثر نکند
فغان صبحدم و ناله شبانهٔ ما
برای محو تو ای کشور خراب بس است
همین نفاق که افتاده در میانهٔ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی آزادگی و استقلال روحی شاعری است که علیرغم مشکلات و سختیها، زیر بار فشارها نرفته و افتخار به هویت خود را حفظ کرده است. او به مصائب زندگی اشاره میکند و میگوید که اگرچه حوادث و مشکلات او را زیر پا گذاشتهاند، اما هیچگاه به خاک ذلت نمیافتد. شاعر به عشق و دوستیاش نیز اشاره میکند و از گنجینههای درون خود که عشق و احساسات است، سخن میگوید. در نهایت، او به نفاق و اختلافات در جامعه اشاره میکند و میگوید که این نفاق به وضوح در روابط بین افراد و در کشوری که در آن زندگی میکند، نمایان است.