نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۱ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در میکده گر رند قدح نوش نبودیم

همچو خم می اینهمه در جوش نبودیم

یک صبح نشد شام که در میکده عشق

از نشئه می بیخود و مدهوش نبودیم

از جور خزانیم زبان بسته وگرنه

هنگام بهار این همه خاموش نبودیم

یک ذره اگر مهر و وفا داشتی ای مه

از یاد تو اینگونه فراموش نبودیم

در تهمتنی شهره نگشتیم در آفاق

گر کینه کش خون سیاووش نبودیم

چون شمع سحر مردن ما بود مسلم

گر زنده از آن صبح بناگوش نبودیم

ما پاکدلان را غم عشقت چو محک زد

دانست چو سیم سره مغشوش نبودیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تجربه‌های عاشقانه و دردهایی است که شاعر به آن‌ها دچار شده است. شاعر بیان می‌کند که اگر در میکده عشق پرشور و هیجان نبودند، نمی‌توانستند این همه احساسات عمیق را تجربه کنند. همچنین، به کمبود محبت و وفا اشاره می‌کند که موجب فراموشی او از محبوبش شده است. او به دشواری‌ها و غم‌های عشق اشاره کرده و فراق و جدایی را به عنوان یک حقیقت مسلم زندگی خود می‌داند. در نهایت، شاعر از پاکدلی خود سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که این چالش‌های عاشقانه او را قوی‌تر کرده است.