شمارهٔ ۱۶۷ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما مست و خراب از می صهبای الستیم
خمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم
با طره دلبند تو کردیم چو پیوند
پیوند ز هر محرم و بیگانه گسستیم
از سبحه صد دانه ارباب ریا به
صد مرتبه این رشته زنار که بستیم
فرقی که میان من و شیخ است همین است
کو دل شکند دایم و ما توبه شکستیم
تا دامن وصل از سر زلفت بکف آید
چون شانه مشاطه سراپا همه دستیم
ای ناصح مشفق تو برو در غم خود باش
ما گر بد و گر خوب همانیم که هستیم
چون شاهد عیب و هنر ما عمل ماست
گو خصم زند طعنه که ما دوست پرستیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوا و مستی خود در میخانه سخن میگوید. او به عشق دلبندش اشاره میکند و بیان میدارد که هیچ پیوندی با محرم و بیگانه ندارد. شاعر در مقایسه با شیخی که دائم در حال توبه و شکستن دل است، خود را در حال مستی و عدم توبه میبیند. او به دامن وصال معشوق امیدوار است و تأکید میکند که هر چه هستیم همانیم و نظر دیگران برایش مهم نیست. در نهایت، شاعر نشان میدهد که عیب و هنر او در عملش نهفته است و به عشق و ارادتش به دوست افتخار میکند.