نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بستهٔ زنجیر بودن هست کارِ شیر و من

خونِ دل خوردن بُوَد از جوهرِ شمشیر و من

راستی گر نیستم با شیر از یک سلسله

پس چرا در بند زنجیریم دائم شیر و من

با دلِ سوراخ شب تا صبح گرمِ ناله‌ایم

مانده‌ایم از بس به زندانِ جفا زنجیر و من

بر درِ دیرِ مغان و خاک ما چون بگذری

با ادب همّت طلب کن ای جوان از پیر و من

یک سرِ مو وا نشد هرگز گره از کارِ دل

با هزاران جِدّ و جَهد ناخنِ تدبیر و من

مشکلِ دل فرخی آسان نشد چون قاصِریم

در بیانِ این حقیقت قوهٔ تقریر و من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و مشکلات خود می‌پردازد. او از زنجیر و بندهایی صحبت می‌کند که به نوعی نماد احساس فشار و مشکلات زندگی‌اش هستند. او با تاثیر از نیرویی چون شیر که نماد قدرت است، در مواجهه با درد و رنج‌های دل خود می‌تواند مقایسه‌ای انجام دهد. شاعر از عشق و آرزوهای خود می‌نالد و نشان می‌دهد که باوجود تلاش و کوشش، همچنان درگیر مشکلات عاطفی است. به طور کلی، این شعر به نوعی جستجوی حقیقت و آرزوی آزادی از قید و بندهای زندگی و دل اشاره دارد.