شمارهٔ ۱۷۸ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خوبرویان که جگر گوشه نازند همه
پی آزار دل اهل نیازند همه
سوخت پروانه گر از شمع به ما روشن کرد
که رخ افروختگان دوست گدازند همه
بر سر زهد فروشان جهان پای بکوب
که بر ابناء بشر دست درازند همه
نتوان گفت به هر شیشه گری اسکندر
گرچه از حیث عمل آینه سازند همه
خواجگانی که خدا را نشناسند ز عجب
عجبی نیست اگر بنده آزند همه
بسکه در جنس بشر گشته حقیقت نایاب
مردم از پیر و جوان اهل مجازند همه
فرخی آه از آن قوم که در کشور خویش
دوست با دشمن و بیگانهنوازند همه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییها و نواقص جامعه انسانی میپردازد. شاعر به خوبیروانی اشاره میکند که نازپروده هستند و تنها به دنبال آزار دیگران هستند. همچنین به سوز پروانههایی که از نور شمع میسوزند، اشاره میکند و میگوید کسانی که در عشق میسوزند، چنین حقیقتی را درک میکنند. او بر زهدپرستان میتازد و از بیتوجهی به خداوند انتقاد میکند. در آخر، از اینکه حقیقت در جنس بشر نایاب شده، ابراز تاسف میکند و به تضاد میان دوستی و دشمنی در جامعه اشاره دارد. به معنای دیگر، شاعر نارضایتی خود را از وضعیت انسانی و اخلاقی مردم ابراز میکند.