نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

زین قیامی که تو با آن قد و قامت کردی

در چمن راستی ای سرو قیامت کردی

آخر ای غم تو چه دیدی ز دلم کز همه جا

رخت بستی و در این خانه اقامت کردی

قطره قطره شدی از دیده برون در شب هجر

ای دل از بسکه تو اظهار شهامت کردی

دل بر ابروی کمان تو نینداخته چشم

سینه ام را هدف تیر ملامت کردی

خون‌بهایم بود این بس که پس از کشته شدن

بر سر خاک من اظهار ندامت کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف تاثرات عمیق خود از جدایی و غم ناشی از عشق می‌پردازد. او با ستایش از محبوبش، او را به سان سروی در چمن راستی می‌داند و از درد دل خود می‌گوید که چگونه غم عشق به سراغش آمده و در خانه‌اش اقامت کرده است. شاعر به بیان اشک‌هایش در شب جدایی اشاره می‌کند و به شجاعت و صبوری خود در این وضعیت اشاره می‌کند. او همچنین از تیر ملامت که بر سینه‌اش نشانه رفته، سخن می‌گوید و در انتها به این نکته می‌رسد که حتی بعد از کشته شدن در عشق، محبوبش تنها به اظهار ندامت پرداخته است. این شعر به خوبی احساسات عمیق و پیچیده انسانی را منتقل می‌کند.