شمارهٔ ۱۸۱ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی باز
حمله میکند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرار
چون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل میکند در این محفل
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تحلیل و تبیین مفهوم آزادی میپردازد. شاعر در آن به مبارزه و تلاش برای دستیابی به آزادی اشاره میکند و از فداکاریهایی که برای رسیدن به این هدف انجام میشود، صحبت میکند. او بیان میکند که برای آزادی باید از جان و آبرو گذشت و با دشمنان آزادی که به تضعیف آن میپردازند، مقابله کرد. همچنین شاعر بر ضرورت حفظ استقلال و ایستادگی در برابر استبداد تأکید دارد و در پایان، ارادت و فدای خود را برای رساندن به آرمان آزادی و استقلال ابراز میکند.