نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلن مفاعیلن فاعلن مفاعیلن (مقتضب مثمن مطوی مقطوع)

دست اجنبی افراشت، تا لوای ناامنی

فتنه سربه‌سر بگذاشت، سر به پای ناامنی

شد به پا در این کشور، شور و شورش محشر

گوش آسمان شد کر، از صدای ناامنی

دسته‌ای به غم پابست، شسته‌اند از جان دست

هر که را بینی هست، مبتلای ناامنی

مست خودسری ظالم، گشته دربه‌در عالم

فتنه می‌دود دائم، در قفای ناامنی

عقل گشته دیوانه، کز چه رو در این خانه

هست خویش و بیگانه، آشنای ناامنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وضعیت ناامنی و درگیری‌های اجتماعی اشاره دارد. مردم و جامعه در حالتی از آشفتگی و فتنه به سر می‌برند. به نظر می‌رسد که ناامنی در زندگی روزمره مردم رسوخ کرده و همه افراد، از قشرهای مختلف، تحت تأثیر آن قرار گرفته‌اند. در این شرایط، عقل و تفکر نیز به آشفتگی دچار شده و درگیری‌های فردی و اجتماعی به وفور دیده می‌شود. شاعر به وضوح وضعیت بحرانی و اضطراب عمومی را به تصویر می‌کشد.