نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوش یارم زد چو بر زلف پریشان شانه را

موبه‌مو بگذاشت زیر بار دل‌ها شانه را

نیست عاقل را خبر از عالم دیوانگی

گر ز نادانی ملامت می‌کند، دیوانه را

در عزای عاشق خود شمع سوزد تا به حشر

خوب معشوق وفاداری بود، پروانه را

جز دل سوراخ سوراخش نبود از دست شیخ

دانه‌دانه چون شمردم سبحه صد دانه را

این بنای داد یارب چیست کز بیداد آن

دادها باشد به گردون محرم و بیگانه را

از در و دیوار این عدلیه بارد ظلم و جور

محو باید کرد یکسر این عدالتخانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و نابسامانی‌های اجتماعی اشاره دارد. شاعر از چالش‌های عشق و جنون سخن می‌گوید و به وفاداری معشوق اشاره می‌کند. همچنین، او به بی‌عدالتی‌ها و ظلم در جامعه انتقاد می‌کند و درخواست تغییر و اصلاح این وضعیت را دارد. در کل، شعر ترکیبی از عشق، درد و ناامیدی اجتماعی است.