نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به هنگامِ سیه‌روزی عَلَم کن قَدِّ مردی را

ز خونِ سرخ‌فامِ خود بشوی این رنگِ زردی را

نصیبِ مردمِ دانا به جز خونِ جگر نَبوَد

در آن کشور که خلقش کرده عادت هرزه‌گردی را

ز لیدرهای جمعیت ندیدم غیر خودخواهی

از آن با جبر کردم اختیار اقدامِ فردی را

کنون تازم چنان بر این مبارزهای نالایق

که تا بیرون کنند از سر هوای هم‌نبردی را

شبی کز سوزِ دل شد برقِ آهم آسمان‌پیما

چو بختِ خود سیه کردم، سپهرِ لاجوردی را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و افکار شاعر درباره وضعیت نامناسبی که در آن قرار دارد می‌پردازد. شاعر به یادآوری از سختی‌ها و رنج‌هایی که متحمل شده، می‌پردازد و از اینکه این مشکلات به نوعی طبیعی برای مردم تبدیل شده‌اند، ابراز تاسف می‌کند. او همچنین به خودخواهی رهبران جمعیت و بی‌عملی آنها اشاره کرده و از تصمیم به اقدام فردی در مقابل این مشکلات سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به شدت بر مبارزه علیه این نالایقی‌ها تأکید کرده و به ناامیدی از سرنوشت خود در دنیای ناامن اشاره می‌کند.