نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

زندگانی گر مرا عمری هراسان کرد و رفت

مشکل ما را بمردن خوب آسان کرد و رفت

جغد غم هم در دل ناشاد ما ساکن نشد

آمد و این بوم را یکباره ویران کرد و رفت

جانشین جم نشد اهریمن از جادوگری

چند روزی تکیه بر تخت سلیمان کرد و رفت

پیش مردم آشکارا چون مرا دیوانه ساخت

روی خود را آن پری از دیده پنهان کرد و رفت

وانکرد از کار دل چون عقده باد مشکبوی

گردشی در چین آن زلف پریشان کرد و رفت

پیش از این‌ها در مسلمانی خدایی داشتم

بت‌پرستم آن نگار نامسلمان کرد و رفت

با رمیدن‌های وحشی آمد آن رعنا غزال

فرخی را با غزل‌سازی غزل‌خوان کرد و رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تلخی و سختی‌های زندگی اشاره دارد. شاعر از دشواری‌ها و رنج‌هایی که تجربه کرده، سخن می‌گوید و می‌نویسد که زندگی او را دچار ترس و اضطراب کرده است. او به غم و اندوهی که در دلش نشسته و چگونگی ویرانی آن، اشاره می‌کند. همچنین، به از دست دادن جادو و زیبایی زندگی و تغییرات ناگهانی که او را به حالت دیوانگی می‌کشاند، می‌پردازد. شاعر با اشاره به عشق و عاشقی، از تغییر وضعیت خود از یک مؤمن به بت‌پرستی صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که چه‌طور عشق یک نفر می‌تواند زندگی را دگرگون کند. در نهایت، به زیبایی و دلنشینی اشعار غزل اشاره می‌کند و ارتباط آن با عشق و احساساتش را بیان می‌کند.