نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از قناعت خواجه گردون مرا تا بنده است

پیش چشمم چشمه خورشید کی تابنده است

پر نگردد کاسه چشم غنی از حرص و آز

کیسه‌اش هر چند از مال فقیر آکنده است

حال ماضی سر به سر با ناامیدی‌ها گذشت

زین سپس تقدیر با پیش آمد آینده است

نیست بیخود گردش این هفت کاخ گردگرد

زانکه هر گردنده را ناچار گرداننده است

با سپر افکندگان مرده ما را کار نیست

جنگ ما همواره با گردنکشان زنده است

با چنین سرمایه عزم تزلزل ناپذیر

نامه حقگوی طوفان تا ابد پاینده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسأله قناعت و حرص و آز می‌پردازد و بیان می‌کند که انسان‌ها هر چقدر هم ثروتمند باشند، از حرص و طمع رها نیستند. او به گردش زمان و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که هر دورانی، به اراده‌ای قوی متکی است. همچنین تاکید می‌کند که جنگ و چالش‌های واقعی، با نیروهای زنده و قدرتمند پیش می‌رود و نه با کسانی که تسلیم شده‌اند. در انتها، شاعر بر عزم و اراده قوی خود برای حقیقت‌گویی و پایداری در برابر طوفان‌ها تأکید می‌ورزد.