نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن طایری که در قفس تنگ خانه داشت

در دل کجا دگر هوس آب و دانه داشت

دست زمانه کی کندش پایمال جور

هر سر که پاس خدمت این آستانه داشت

بهر گره‌گشایی دل تاخت تا ختن

آن باد مشک‌بوی که در دست شانه داشت

ما را به روز وصل چرا آشنا نکرد

تأثیر در دلت اگر آه شبانه داشت

چون نی نوا شد از دل هر بی‌نوا بلند

ساز تو بس که شور و نوا در ترانه داشت

دیشب به جرم آنکه ز هجران نمرده‌ایم

امروز بهر کشتن ما صد بهانه داشت

چون نافه خون به دل ز غزالان مشک‌موست

هر کس چو فرخی غزل عاشقانه داشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حسرت و غم ناشی از دوری و جدایی است. شاعر از پرنده‌ای سخن می‌گوید که در قفس به سر می‌برد و از آرزوی آزادی و بهره‌مندی از زندگی یاد می‌کند. او به ناعدالتی زمانه و سختی‌هایی که بر سر خدمتگزاران می‌آید اشاره می‌کند. همچنین به تأسیس عشق و شور زندگی پرداخته و از درد جدایی و بی‌کاری در روز وصال صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر از احساساتی عمیق و عاشقانه سخن می‌گوید که در دل هر عاشقی وجود دارد.