نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

دل زارم که عمرش جز دمی نیست

دمی بی یاد روی همدمی نیست

بیاد همدم این یکدم تو خوش باش

که این دم هم دمی هست و دمی نیست

در این عالم خوشم با عالم عشق

که در عالم به از این عالمی نیست

ندارد صبح عیدی دور گردون

که پیش آهنگ شام ماتمی نیست

بسی ناگفتنی ها دارم اما

نمی گویم به کس چون محرمی نیست

فشاندم بسکه خون از چشمه چشم

به چشم خون فشان دیگر نمی نیست

به تیغم چون زدی تیغ دگر زن

که جز این زخم ما را مرهمی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و غمناک شاعر است. او احساس می‌کند که عمرش کوتاه و گذراست و این لحظات بدون یاد همدمش هیچ ارزشی ندارند. شاعر از زیبایی عشق و عالم عشق سخن می‌گوید و معتقد است هیچ چیزی در این دنیا به زیبایی عشق نیست. همچنین به ناامیدی و تنهایی اشاره دارد و می‌گوید که نمی‌تواند ناگفته‌ها و دردهایش را با کسی در میان بگذارد، زیرا هیچ‌کس را به عنوان محرم نمی‌شناسد. در نهایت، او به زخم‌ها و دردهایی اشاره می‌کند که با غم و اشک او گره خورده‌اند و می‌گوید هیچ مرهمی جز این زخم‌ها برایش وجود ندارد.