شمارهٔ ۳۶ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله، که فریادرسی نیست
شهری که شه و شحنه و شیخش همه مستند
شاهد شکند شیشه که بیم عسسی نیست
آزادی اگر میطلبی غرقه به خون باش
کاین گلبن نوخاسته بیخار و خسی نیست
دهقان رهد از زحمت ما یک نفس اما
آن روز که دیگر ز حیاتش نفسی نیست
با بودن مجلس بود آزادی ما محو
چون مرغ که پابسته ولی در قفسی نیست
گر موجد گندم بود از چیست که زارع
از نان جوین سیر به قدر عدسی نیست
هر سر به هوای سر و سامانی و ما را
در دل به جز آزادی ایران هوسی نیست
تازند و برند اهل جهان گوی تمدن
ای فارْس مگر فارِسِ ما را فرسی نیست
در راه طلب فرخی ار خسته نگردید
دانست که تا منزل مقصود بسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان احساس ناامیدی و درد ناشی از عدم آزادی و ظلم در جامعه میپردازد. شاعر با اشاره به اینکه هیچکس در خانه نیست و فریادها بیپاسخ میمانند، نشان میدهد که درخواست کمک و آزادی در شرایط کنونی بیفایده است. او به آزادی و نیاز به خونریزی برای دستیابی به آن اشاره میکند و وضعیت فلاکتبار زحمتکشانی را مطرح میکند که در نهایت از زندگی ناامید شدهاند. شاعر همچنین بر اهمیت آزادی ایران تأکید میکند و از آنچه در دنیای مدرن در حال وقوع است، انتقاد میکند. در نهایت، او بر عزم و اراده برای دستیابی به هدف تأکید میکند و خاطرنشان میکند که در این راه باید صبور بود.