شمارهٔ ۴ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که پرسی تا به کی دربند دربندیم ما
تا که آزادی بود دربند در بندیم ما
خوار و زار و بیکس و بیخانمان و دربهدر
با وجود این همه غم، شاد و خرسندیم ما
جای ما در گوشهٔ صحرا بُوَد مانند کوه
گوشهگیر و سربلند و سختپیوندیم ما
در گلستان جهان چون غنچههای صبحدم
با درون پر ز خون در حال لبخندیم ما
مادر ایران نشد از مرد زاییدن عقیم
زان زن فرخنده را فرزانه فرزندیم ما
ارتقاء ما میسر میشود با سوختن
بر فراز مجمر گیتی چو اسفندیم ما
گر نمیآمد چنین روزی کجا دانند خلق
در میان همگنان بیمثل و مانندیم ما
کشتی ما را خدایا ناخدا از هم شکست
با وجود آنکه کشتی را خداوندیم ما
در جهان کهنه ماند نام ما و فرخی
چون ز ایجاد غزل طرح نو افکندیم ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس درد و رنج یک ملت در بند است که با وجود مشکلات فراوان، همچنان به زندگی و امید ادامه میدهند. شاعر به سرنوشت تلخ و خوار و زاری مردمش اشاره میکند و از این میگوید که با وجود غمهای زیاد، هنوز شاد و خرسندند. او همچنین از هویت و وجود آنان به عنوان مردمی با مناعت و همت سخن میگوید و این مفهوم را مطرح میکند که پیشرفت و ارتقاء تنها با تلاش و فداکاری ممکن است. شاعر در نهایت به جاودانگی نام و یاد مردمش تأکید میکند، حتی اگر در دنیای کهنه باقی بمانند.