شمارهٔ ۴۶ - در زندان قصر فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سوگواران را مجال بازدید و دید نیست
بازگرد ای عید از زندان که ما را عید نیست
گفتنِ لفظِ مبارکبادِ طوطی در قفس
شاهدِ آیینهدل داند که جز تقلید نیست
عید نوروزی که از بیداد ضحّاکی عزاست
هرکه شادی میکند از دودهٔ جمشید نیست
سر به زیرِ پَر از آن دارم که دیگر این زمان
با من آن مرغ غزلخوانی که مینالید نیست
بیگناهی گر به زندان مُرد با حال تباه
ظالمِ مظلومکش هم تا ابد جاوید نیست
هرچه عریانتر شدم گردید با من گرمتر
هیچ یار مهربانی بهتر از خورشید نیست
وای بر شهری که در آن مزد مردان درست
از حکومت غیر حبس و کشتن و تبعید نیست
صحبت عفو عمومی راست باشد یا دروغ
هرچه باشد از حوادث فرخی نومید نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر وضعیت سوگ و اندوه را توصیف میکند و بیان میکند که در چنین حالتی، عید هیچ معنایی ندارد. او به بیمعنایی تبریکهای مصنوعی اشاره میکند و بر این باور است که شادمانی واقعی در این شرایط ناممکن است. نوروز، به عنوان نماد خوشی و آزادی، در سایه ظلم و ستم مفهوم خود را از دست داده است. شاعر همچنین بر تنهایی و بیحالی خود تأکید میکند و از دولت و جامعهای انتقاد میکند که در آن عدالت و محبت واقعی وجود ندارد. در پایان، با وجود ناامیدی، به نوعی امید به تغییر و بهبود اوضاع وجود دارد.