شمارهٔ ۴۸ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شب غم روز من و ماه محن سال منست
روزگاریست که از دست تو این حال منست
بسکه دلتنگ از این زندگی تلخ شدم
مردن اکنون به خدا غایت آمال منست
دوست با هر که شدم دشمن جانم گردید
چکنم اینهمه از شومی اقبال منست
در میان همه مرغان چمن فصل بهار
آنکه بشکسته شد از سنگ ستم، بال منست
به گناهی که چو خورشید گرفتم پیشی
چشم هر اختر سوزنده به دنبال منست
فرخی چون تو و من کس به سخندانی نیست
شعر شیرین ز تو و ملک سخن مال منست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و اندوه عمیق شاعر است که از فراق و دلتنگی رنج میبرد. او به تلخی زندگی اشاره میکند و میگوید که مرگ اکنون به آرزوی او تبدیل شده است. شاعر از احساس دشمنی و عدم وفاداری در دوستیها صحبت میکند و میگوید که در میان دیگران، او به دلیل ظلم و ستم، آسیبپذیر شده است. او همچنین به گناهی که مرتکب شده و عواقب آن اشاره میکند و در نهایت، به استعداد خود در شعر و سخنوری اشاره دارد و بیان میکند که شعر و ادبیات برای او غنیمت و ارزشمند است.