شمارهٔ ۴۹ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گرچه مجنونم و صحرای جنون جای من است
لیک دیوانهتر از من دلِ شیدای من است
آخر از راه دل و دیده سر آرد بیرون
نیش آن خار که از دست تو در پای من است
رخت بربست ز دل شادی و هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
جامهای را که به خون رنگ نمودم امروز
بر جفاکاری تو شاهد فردای من است
چیزهایی که نبایست ببیند، بس دید
به خدا قاتلِ من دیدهٔ بینای من است
سرِ تسلیم به چرخ آنکه نیاورد فرود
با همه جور و ستم همّتِ والای من است
دل تماشایی تو، دیده تماشایی دل
من به فکر دل و خلقی به تماشای من است
آنکه در راهِ طلب خسته نگردد هرگز
پای پُرآبلهٔ بادیهپیمای من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و جنون شخص عاشق است. شاعر میگوید که هرچند خود را مجنون میداند، ولی دلش دیوانهتر از خود اوست. او از دردهای ناشی از عشق و جدایی میگوید و احساس میکند که غم و جدایی از معشوق در دلش جای دارد. شاعر با تصویری از رنج و زخمهایی که از معشوق خورده، نشان میدهد که این دردها بخشی از زندگی و سرنوشت او شدهاند. همچنین به ناتوانی خود در برابر عشق و تماشای زیباییهای محبوبش اشاره میکند و به عزم و پایمردیاش در پیگیری عشق علیرغم همه دشواریها و رنجها میپردازد. در نهایت، او مشکلات و سختیها را بخشی از سفر عاشقانهاش میداند.