نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن پابرهنه را که به دل حرص و آز نیست

سرمایه‌دار دهر چو او بی‌نیاز نیست

گر دیگران تعین ممتاز قائلند

ما و مرام خود که در آن امتیاز نیست

کوته نشد زبان عدو گر ز ما، چه غم؟

شادیم از آنکه عمر خیانت دراز نیست

با مشت باز حمله مکن باز لب ببند

گنجشک را تحمل چنگال باز نیست

در شرع ما که خدمت خلق از فرایض است

انصاف طاعتی است که کم از نماز نیست

بیچارگی ز چار طرف چون شود دچار

غیر از خدای عزوجل چاره‌ساز نیست

در این قمارخانه که جان می‌رود گرو

یک تن حریف «فرخی» پاکباز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد و بررسی مفاهیم انسانی و اخلاقی می‌پردازد. شاعر به تفاوت‌های اجتماعی و اقتصادی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که افراد بی‌نیاز و ثروتمند، در برابر انسان‌های پابرهنه و نیازمند مانند دیگران ارزشی ندارند. او به اهمیت انصاف و خدمت به خلق به عنوان واجبات دینی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در مواقع مشکل، تنها خداوند می‌تواند یاری‌گر باشد. همچنین، شاعر به بی‌وفایی و فریبکاری در زندگی اشاره کرده و بیان می‌دارد که در دنیای پر از ریسک و قمار، حقیقتاً کسی با صداقت و وفاداری وجود ندارد.