شمارهٔ ۵۰ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت
با اهل وفا از چه دگر جور و جفا داشت
از کوی تو آن روز که دل بار سفر بست
در هر قدمی دیده حسرت بقفا داشت
همچشمی چشمان سیاه تو نمی کرد
در چشم اگر نرگس بیشرم، حیا داشت
هر روز یکی خواجه فرمانده ما گشت
یک بنده در این خانه دو صد خانه خدا داشت
بی برگ و نوائی نفشارد جگر مرد
نی با دل سوراخ، دو صد شور و نوا داشت
بشکست دلم را و ندانست ز طفلی
کاین گوهر یکدانه چه مقدار بها داشت
با دست تهی پا بسر چرخ برین زد
چون فرخی آن رند که با فقر غنا داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و دردهای عاشقانه شاعر اشاره دارد. او میگوید که نه تنها با کسانی که به او جفا کردهاند، مهر و وفا داشته، بلکه با کسانی که وفادار بودهاند، چگونه دچار ناامیدی و درد شده است. شاعر از حسرت و درد فراق یار سخن میگوید و اشاره میکند که در غیاب او، هر روز بر عمق احساساتش افزوده میشود. او همچنین از زیبایی چشمان معشوق و تأثیر آن بر دل شکستهاش میگوید و نشان میدهد که حتی در فقر و سختی، ثروت واقعی را در عشق و احساسات مییابد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و یأس ناشی از جدایی و فقدان میپردازد، در حالی که حقیقتی عمیق درباره ارزش عشق و احساسات بیان میکند.