نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست

گر وکالت هم فتد در چنگشان انصاف نیست

شاه و دربار و وزارت عز و جاه و ملک و مال

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست

عاقلان دیوانه‌ام خوانند و چون مجنون مرا

از جنون خود، به حکم عقل استنکاف نیست

بس که از سرمایه‌داران، مجلس ما گشته پر

اعتبارش هیچ کم از دکه صراف نیست

پوستش با داس برکن با چکش مغزش بکوب

هر توانگر را که با ما قلب قلبش صاف نیست

حرفه و زحمت چو اوصاف وکیل ملت است

بگذر از هرکس که او دارای این اوصاف نیست

فرخی از بندگی لاف خداوندی زند

گرچه می‌داند که مردان خدا را لاف نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به انتقاد از وضعیت اجتماعی و سیاسی جامعه پرداخته و تاکید دارد که همه چیز در اختیار اشراف است و حتی عدالت نیز زیر سایه قدرت آنها قرار دارد. شاعر به توصیف بی‌تفاوتی و فساد در دربار و دولت می‌پردازد و می‌گوید که افراد باهوش به او دیوانه می‌گویند، اما او از واقعیت‌های جامعه آگاه است. علاوه بر این، انتقادهایی به ثروتمندان و وکلا وارد می‌کند که تنها به دنبال منافع خود هستند. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که اگرچه برخی از انسان‌ها به خود می‌بالند و از قدرت خود سخن می‌گویند، اما در واقعیت، مقام و بزرگی در دست خداوند است و مردان واقعی خدا از خود لاف نمی‌زنند.