نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مرگ هم در شبِ هجران به من ارزانی نیست

بی‌تو گر زنده بماندم ز گران‌جانی نیست

مشکلِ هر کسی آسان شود از مرگ امّا

مشکلِ عشق بدین سهلی و آسانی نیست

سربه‌سر غافل و پامال شد ایمان از کفر

گوییا در تنِ ما عِرقِ مسلمانی نیست

جز جفاکاری و بی‌رحمی و مظلوم‌کشی

شیوه و عادتِ دربارِ بریتانی نیست

فتنه در پنجهٔ یک سلسله لُرد است و مدام

کارِ آن سلسله جز سلسله‌جنبانی نیست

ملل از سرخیِ خون روی‌سفیدند ولیک

هیچ ملّت به سیه‌بختیِ ایرانی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی درد و رنج ناشی از فقدان و عشق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که مرگ در شب جدایی برای او خوشایند نیست و اگر هم زنده بماند، زندگی بدون معشوق برایش بی‌ارزش است. او بیان می‌کند که مشکل عشق به‌سادگی حل نمی‌شود و به همه مشکلات دیگر متفاوت است. شاعر همچنین از بی‌اعتباری ایمان و کفر در جامعه حرف می‌زند و معتقد است که در دربار بریتانیا تنها ظلم و بی‌رحمی حاکم است. او به نقش لردها در ایجاد فتنه و دسیسه اشاره می‌کند و در نهایت، به وضعیت ناگوار ملت ایران و وضعیت سیاه و نامطلوب آن در مقایسه با سایر ملل می‌پردازد.