شمارهٔ ۵۴ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قمری چو من مدیح تو سرو چمن نگفت
گر گفت مدح سرو چمن همچو من نگفت
هر جا روی حکایت شیرین و خسرو است
یک تن سخن ز درد دل کوهکن نگفت
پروانه از شراره ای از دست رفت لیک
با آنکه شمع سوخت سراپا سخن نگفت
هر کس که دید لعل چو یاقوت دوست را
دیگر سخن ز رنگ عقیق یمن نگفت
خون مرا چو شیر خورد شکرین لبی
کز کودکی درست زبانش لبن نگفت
این دل که شد به حلقه زلفت شبی اسیر
تا روز جز حکایت بند و شکن نگفت
یک عمر وصف حسن تو گر گفت فرخی
شد باز معترف که به وجه حسن نگفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مدح و زیبایی محبوب خود میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که هیچکس نتوانسته به اندازه او از زیباییها و حالات محبوب سخن بگويد. او به نمونههایی اشاره میکند که نشان میدهد حتی در لحظات درد یا زیبایی، برخی از موجودات و اشیا نیز در بیان احساسات و زیباییها ناتوان بودهاند. در نهایت، شاعر اعتراف میکند که علیرغم تلاشهایش در بیان زیبایی محبوب، هرگز نتوانسته به درستی و به طور کامل او را وصف کند.