شمارهٔ ۵۲ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست
عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست
آنکه خود سازد و جان بازد و پروا نکند
در بر شمع جهانسوز تو پروانه ماست
هست جانانه ما شاهد آزادی و بس
جان ما در همه جا برخی جانانه ماست
شانه ای نیست که از بار تملق خم نیست
راست گر هست از این بار گران شانه ماست
از درستی چو به پیمان شکنی تن ندهیم
جای می، خون دل از دیده به پیمانه ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده انسانی اشاره دارد. شاعر به وضعیت روانی و احساسی خود پرداخته و به حواشی عشق و جنون اشاره میکند. او از زندگی در دنیایی پر از تملق و نفاق صحبت میکند و میگوید که در عشق به یک معشوق، جان و دلش را فدای او کرده است. همچنین اشاره میکند که بار تملق و سختیهای این مسیر برایش سنگین است، اما او در پی وفاداری به اصول و ارزشهای راستین خود است.