نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

کینه دشمن مرا گفتی چرا در سینه نیست؟

بسکه مهر دوست آنجا هست جای کینه نیست!

نقد جان را رایگان در راه آزادی دهیم

گر به جیب و کیسه ما مفلسان نقدینه نیست

گنج عزت کنج عزلت بود آن را دل چو یافت

دیگرش از بی نیازی حاجت گنجینه نیست

خواستم مثبت شوم باشد اگر کابینه خوب

چون بدیدم، دیدم این کابینه آن کابینه نیست

رفت اگر آن شوم، این مرحوم آمد روی کار

الحق این روز عزا کم زان شب آدینه نیست

جود حاتم بخشی این دسته صالح نما

کم ز بذل و بخشش آن صالح پیشینه نیست

خوب و بد را صفحه طوفان نماید منعکس

زانکه این لوح درخشان کمتر از آیینه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعات مختلف مانند کینه و محبت، آزادی و عزت، و همچنین سیاست و تغییرات اجتماعی می‌پردازد. او بیان می‌کند که در دلش جایی برای کینه ندارد و این به خاطر محبت و دوستی است. شاعر بر اهمیت آزادی تاکید می‌کند و می‌گوید که باید جان را برای آن فدای کنیم، حتی اگر دارایی مادی نداشته باشیم. در ادامه، شاعر به ناکامی‌های سیاسی و تغییرات در کابینه‌ها اشاره می‌کند و از وضعیت کنونی نگران است. او درباره‌ی گذشته و ویژگی‌های پسندیده افراد صالح نیز می‌گوید و بر اهمیت بخشش و جود تاکید می‌کند. در نهایت، به این نکته می‌پردازد که خوبی و بدی در زندگی مانند صفحاتی در طوفان است که همیشه منعکس می‌شود و نشان می‌دهد که حقیقت کمتر از آینه نیست.