نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چمن از لاله چو بنهاد به سر افسر سرخ

پای گل زن ز کف سبزخطان ساغر سرخ

اشک چون سیم سپیدم شد از آن خون که ز خلق

زردرویی کشد آنکس که ندارد زر سرخ

گرچه من قاتل دل را نشناسم اما

دیده‌ام در کف آن چشم سیه خنجر سرخ

کی به بام تو پری روی زند بال و پری

هر کبوتر که ز سنگ تو ندارد پر سرخ

تاخت مژگان تو بر ملک دل از چشم سیاه

چون سوی شرق به فرمان قضا لشکر سرخ

خون دل خورده‌ام از دست تو بس، از پس مرگ

سر زند سبزه سر از تربت من با سر سرخ

شب ما روز نگردد ز مه باختری

تا چو خورشید به خاور، نزنیم اختر سرخ

پرسش خانه ما را مکن از کس که ز اشک

خانه ماست همان خانه که دارد در سرخ

فرخی روی سفید آنکه بر چرخ کبود

با رخ زرد ز سیلی بودش زیور سرخ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و غم انگیز شاعر می‌پردازد. شاعر از زیبایی و زشتی‌های عشق سخن می‌گوید و با تصاویری چون چمن و لاله، گل و خون، عشق و درد، دنیای عاشقانه‌اش را به تصویر می‌کشد. او به عواطف خود و چالش‌هایی که در عشق با آن‌ها روبرو است اشاره می‌کند و از درد جدایی و غم ناشی از آن رنج می‌برد. وجود اشک‌هایش به خاطر عشق و دلشکستگی و همچنین تصاویری از زیبایی محبوبش، همگی به غنای شعر افزوده‌اند. شاعر از رفتار و نگاه محبوب می‌گوید و نشان می‌دهد که عشق و غم به هم مرتبط هستند. در نهایت، این اشعار احساس عمیق عاشقانه و ناتوانی در فرار از درد عشق را به خوبی بازتاب می‌دهند.