شمارهٔ ۶۸ - در زندان قصر (گویا این غزل موجب قتل فرخی گردیده) فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باید این دور اگر عالی و گردون باشد
گُنگ و کور و کر و سرگشته چو گردون باشد
در مُحیطی که پسندِ همه دیوانهگری است
عاقل آن است که در کِسوَتِ مجنون باشد
خسروِ کشور ما تا بُوَد این شیرینکار
لالهسان دیدهٔ مردم همه گلگون باشد
عذرِ تقصیر همیخواهد و گوید مأمور
کاین جنایت حَسَبُالْاَمرِ همایون باشد
هرکه زین پیش جوان مُرد و چنین روز ندید
باید از مرگ به جان شاکر و ممنون باشد
نقطهٔ مرکزِ آیندهٔ ما دانی کیست
آنکه امروز از این دایره بیرون باشد
کاوه در جامعهٔ کارگری بار نیافت
به گناهی که طرفدارِ فریدون باشد
لایقِ شاه بُوَد قصر نه هر زندانی
حاکمِ جامعه گر ملّت و قانون باشد
فرخی از کَرَمِ شاه شده قصرنشین
به تو این منزلِ نو فرخ و میمون باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی وضعیت جامعه و مفهوم عقل و دیوانگی میپردازد. او بیان میکند که در دنیایی که همه به دیوانگی تمایل دارند، عاقلترین فرد کسی است که به ظاهر مجنون باشد. همچنین به شخصیت خسرو و محبوبش شیرین اشاره میکند و فقدان او را در دل مردم مایهای از غم و اندوه میداند. شاعر به تغییرات اجتماعی و سیاسی اشاره کرده و میگوید که باید قدر آینده را بدانیم و به عزم و اراده قوی در جامعه اهمیت دهیم. او در نهایت به این نکته میرسد که مقام و موقعیت افراد بستگی به رفتار و قانونمداری آنها دارد.