شمارهٔ ۷۰ - در زندان قصر فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به زندان قفس مرغ دلم چون شاد میگردد
مگر روزی که از این بند غم آزاد میگردد
ز آزادی جهان آباد و چرخ کشور دارا
پساز مشروطه با افزار استبداد میگردد
تپیدنهای دلها ناله شد آهستهآهسته
رساتر گر شود این نالهها فریاد میگردد
شدم چون چرخ سرگردان که چرخ کجروش تا کی
به کام این جفاجو با همه بیداد میگردد
ز اشک و آه مردم بوی خون آید که آهن را
دهی گر آب و آتش دشنهٔ فولاد میگردد
دلم از این خرابیها بود خوش زانکه میدانم
خرابی چونکه از حد بگذرد آباد میگردد
ز بیداد فزون آهنگری گمنام و زحمتکش
علمدار و علم چون کاوهٔ حداد میگردد
علم شد در جهان فرهاد در جانبازی شیرین
نه هرکس کوهکن شد در جهان فرهاد میگردد
دلم از این عروسی سخت میلرزد که قاسم هم
چو جنگ نینوا نزدیک شد داماد میگردد
به ویرانی این اوضاع هستم مطمئن زآنرو
که بنیان جفا و جور بیبنیاد میگردد
ز شاگردی نمودن فرخی استاد ماهر شد
بلی هر کس که شاگردی نمود استاد میگردد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامینی چون امید به آزادی و تغییرات اجتماعی اشاره دارد. شاعر از وضعیت ناگوار زندانی بودن دلش میگوید و آرزوی آزادی از غم و درد را در قلبش دارد. او به تاثیرات مشروطه و استبداد اشاره میکند و بیانگر نالههای دل مردم است که به فریادی برای عدالت و آزادی تبدیل میشود. شاعر به ناامیدی و بیعدالتی اجتماعی اشاره کرده و از آثاری چون علم و هنر که میتواند به نجات جامعه کمک کند، یاد میکند. همچنین به ویرانی وضعیت موجود و احتمال بهبود اوضاع در آینده امیدوار است. در نهایت، یادآوری میکند که هر کس از مشکلات و سختیها درس بگیرد، میتواند به استادی و کمال برسد.