نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۴ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه اندر دوستی ما را در اول یار بود

دیدی آخر بهر ملت دشمن خونخوار بود

وآن که ما او را صمد جو سال‌ها پنداشتیم

در نهانش صد صنم پیچیده در دستار بود

زاهد مردم فریب ما که زد لاف صلاح

روز اندر مسجد و شب خانه خمار بود

بی‌قراری گر به ظاهر بودش از عقد قرار

عاقد آن را به باطن محرم اسرار بود

بود یک چندی به پیشانیش اگر داغ وطن

شد عیان کان داغ بهر گرمی بازار بود

پای بی‌جوراب دستاویز بودش بهر زهد

با وجود آنکه سر تا پا کله بر دار بود

فرخی را رشته تسبیح سالوسی فریفت

گر نهانی متصل آن رشته با زنار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی چهره‌های دوستی و نفاق در جامعه می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که برخی کسانی که در ابتدا دوستان صمیمی به نظر می‌رسند، در واقع دشمنان ملی و خون‌خوار هستند. او به فریبندگی زاهدان و صالحان ادعایی اشاره می‌کند که در ظاهر نیکوکار و دیندار به نظر می‌رسند، اما در باطن، به ریا و فساد آلوده‌اند. شاعر به تضادهایی که در رفتار و ظواهر این افراد وجود دارد، اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که برخی از آنان حتی به نام وطن‌پرستی، در حقیقت به دنبال منافع شخصی خود هستند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از این افراد عملاً به دور از صداقت و راست‌گویی‌اند و در پس چهره‌ی زاهدانه‌شان، نفاق و فریب وجود دارد.