نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر می‌کند

هرکجا خاکیست از باران خون تر می‌کند

تا ز خسرو آبروی آتش زرتشت ریخت

گنج بادآور ز حسرت خاک بر سر می‌کند

خیر در جنس بشر نبود خدایا رحم کن

این بشر را کز برای خیر خود شر می‌کند

سیم را نابود باید کرد کاین شیء پلید

مؤمن صدساله را یک‌روزه کافر می‌کند

خاک پای سرو آزادم که با دست تهی

سرفرازی بر درختان توانگر می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنج دل سخن می‌گوید و به تأثیرات منفی بشر بر روی زمین و دیگران اشاره می‌کند. باران خون به معنای زجر و مصیبت‌هایی است که انسان‌ها بر یکدیگر وارد می‌آورند. او به این نکته اشاره می‌کند که برخی از انسان‌ها خیر را به شر تبدیل می‌کنند و در نهایت، خواستار نابودی چیزهایی است که مومنان را به کفر می‌کشانند. در انتها، شاعر به سرفرازی و عزت‌مندی درختان و خاک پای خود اشاره می‌کند که با تلاش و همت به دست آمده است. کل شعر به نقد بشر و تأمل در مقام و ارزش انسانی می‌پردازد.