شمارهٔ ۸۳ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کام دلم ز وصل تو حاصل نمیشود
گیرم که شد، دگر دل من دل نمیشود
دیوانهای که مزه دیوانگی چشید
با صد هزار سلسله عاقل نمیشود
اجرا نشد میان بشر گر مرام ما
آجل شود اگرچه به عاجل نمیشود
حق گر خورد شکست ز یک دسته بیشرف
حق است و حق به مغلطه باطل نمیشود
زور و فشار و سختی و تهدید و گیر و دار
با این رویه حل مسائل نمیشود
تکفیر و ارتجاع و خرافات و های هوی
از این طریق طی مراحل نمیشود
مجلس مقام مردم ناپاک دل مخواه
کاین جای پاک جای اراذل نمیشود
یک ملک بیعقیده و یک شهر چاپلوس
یارب بلا برای چه نازل نمیشود
نازم به عزم ثابت چون کوه فرخی
کز باد سهمگین متزلزل نمیشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز ناامیدی و نارضایتی از وضعیت زندگی و جامعه میپردازد. شاعر به این نتیجه میرسد که ارتباط و عشق واقعی به سختی به دست میآید و حتی اگر در ظاهر همدیگر را بیابیم، در واقع دلها در کنار هم نیستند. او به ویژگیهای منفی جامعه، از جمله ظلم، خرافات و ناپاکی میپردازد و میگوید که با این روشها هیچ مشکل اجتماعی حل نخواهد شد. شاعر همچنین بر پایداری و استقامت خود تأکید میکند و میگوید که مانند کوهی استوار است که با بلایای طبیعی تزلزل نخواهد یافت. در نهایت، او خواستههای خود را از قدرت و جامعهای پاک بیان میکند.