نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خرم آن روزی که ما را جای در میخانه بود

تا دل شب بوسه گاه ما لب پیمانه بود

عقده های اهل دل را مو به مو می کرد باز

در کف مشاطه باد صبا گر شانه بود

با من و مرغ بهشتی کی شود هم آشیان

آن نظر تنگی که چشمش سوی آب و دانه بود

سوخت از یک شعله آخر شمع را پا تا به سر

برق آن آتش که در بال و پر پروانه بود

فرق شهر و دشت از نقص جنون کی می گذاشت

راستی مجنون اگر مانند من دیوانه بود

خانه آباد ما را کرد در یک دم خراب

جور و بیدادی که در این کشور ویرانه بود

هر کرا از جنس این مردم گرفتم یار خویش

دیدم از ناآشنایی محرم بیگانه بود

روزگار او را نسازد پست همچون فرخی

هر که با طبع بلند و همت مردانه بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف حال و روز شاعر و احساساتش می‌پردازد. شاعر آرزو می‌کند که در ایامی خوش و پر از عشق در میخانه با محبوبش باشد، جایی که می‌توانند با هم لحظات شادی را تجربه کنند. او به درد و رنج دل‌سوختگان اشاره می‌کند و از بی‌قراری و تنهایی خود می‌گوید. در همین حال، شاعر با اشاره به دیوانگی و جنون عشق، به آسیب‌هایی که از ارتباطات نادرست و عدم شناخت به وجود می‌آید، پرداخته و بر این نکته تاکید می‌کند که در این دنیای بی‌رحم، تنها کسانی می‌توانند بزرگ و محترم باشند که دارای همت بلند و طبیعت عالی باشند.