شمارهٔ ۸۴ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این غرقه به خاک و خون دلی بود
یا طایر نیم بسملی بود
از دست تو قطره قطره خون شد
یک چند اگر مرا دلی بود
مجنون که کناره جست زین خلق
دیوانه نمای عاقلی بود
دل داشت هوای دام صیاد
پیداست که صید غافلی بود
جز آنکه بکشت جان زد آتش
از عشق مرا چه حاصلی بود
جان داد شهید عشق و تا حشر
شرمنده تیغ قاتلی بود
اندیشه وصل هر چه کردم
الحق که خیال باطلی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حالتی غمگین و حزین دارد. شاعر از عشق و دردهایی که به خاطر آن متحمل شده صحبت میکند. او به نوعی دلی سرشار از غم و پریشانی را توصیف میکند و به سرنوشت دردناک خود میاندیشد. عشق برای او به شکل یک آتش سوزانده، اما در عین حال احساس میکند که هیچ بهرهای از آن نبرده است. در نهایت، آرزوی وصالی که داشته، به نظرت خیالی بیهوده بوده است.