شمارهٔ ۸۸ فرخی یزدی
فرخی یزدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بهار آمد و در جام باده باید کرد
به فکر ساده من فکر ساده باید کرد
به سرسپرده خود عارفی چه خوش می گفت
که دستگیری از پا فتاده باید کرد
بر اسب پیلتن ای شه اگر سوار شدی
تفقدی به گدای پیاده باید کرد
هزار عقده گشاید اراده و تصمیم
پی گرفتن تصمیم اراده باید کرد
چو در میان دو همسایه کشمکش افتاد
بگو به خانه خدا استفاده باید کرد
زبون شدیم ز بس وقت کار حرف زدیم
زبان به بسته و بازو گشاده باید کرد
به بنده ای که چو من ای خداندادی هیچ
ز عدل و داد تو شکر نداده باید کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای بهار و شادیهای آن میپردازد. شاعر به اهمیت عمل و اقدام اشاره میکند و میگوید باید به جای حرف زدن کار کرد. او از نعمتهای خداوند سخن میگوید و به ضرورت شکرگزاری و دستگیری از دیگران تأکید میکند. همچنین، در مواجهه با مشکلات میان دو همسایه، پیشنهاد میدهد که به خدا پناه ببریم. در نهایت، شاعر از عدم قدردانی خود از عدالت الهی ابراز ندامت میکند و بر لزوم اقدام و نیکوکاری تأکید دارد.