نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شد بهار و مرغ دل افغان چه بلبل می‌کند

عاشقان را فصل گل گویا جنون گل می‌کند

آنچه از بوی گل و ریحان به دست آرد نسیم

صرف پاانداز آن زلف چو سنبل می‌کند

کی شود آباد آن ویرانه کز هر گوشه‌اش

یک ستمکاری تعدی یا تطاول می‌کند

دست‌رنج کارگر را تا به کی سرمایه‌دار

خرج عیش و نوش و اشیاء تجمل می‌کند؟

کشور جم سربه‌سر پامال شد از دست رفت

پور سیروس ای خدا تا کی تحمل می‌کند؟

می‌کند در مملکت غارتگری مأمور جزء

جزء آری در عمل تقلید از کل می‌کند

ناجی ایران بود آنکس که در این گیرودار

خوب میزان سیاست را تعادل می‌کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف فصل بهار و احساسات عاشقانه‌ای می‌پردازد که به دنبال بوی گل و زیبایی‌های طبیعت ایجاد می‌شود. شاعر از وضعیت نابسامان اجتماعی و ظلم‌هایی که به جوانان و کارگران می‌شود، گلایه می‌کند. او به ویرانی‌های کشور اشاره کرده و از غارتگری‌ها و بی‌عدالتی‌ها انتقاد می‌کند. همچنین، شاعر به نیاز به یک ناجی و سیاستمدار عادل اشاره دارد که بتواند تعادل را در جامعه برقرار کند. در واقع، این شعر هم‌زمان زیبا و انتقادی است و به مشکلات اجتماعی و سیاسی زمان خود می‌پردازد.