نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۰ فرخی یزدی

فرخی یزدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

کاخِ جورِ تو گر از سیم بنایی دارد

کلبهٔ بی‌درِ ما نیز صفایی دارد

همچو نی با دلِ سوراخ کند ناله ز سوز

بی‌نوایی که چو من شور و نوایی دارد

در غمِ عشق تو مردیم و ننالیم که مَرد

نکند ناله ز دردی که دوایی دارد

پا نهد بر سر خوبانِ جهان شانه‌صفت

هر که دست و هنرِ عقده‌گشایی دارد

آتشِ ظلم در این خاک نگردد خاموش

مَهدِ زرتشت عجب آب و هوایی دارد

گر به کامِ تو فلک دور زند غرّه مشو

که جهان از پیِ هر سور عزایی دارد

پس چرا از ستم و جور چنین گشته خراب

آخر این خانه اگر خانه‌خدایی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف تضاد بین زندگی مرفه و ساده می‌پردازد. شاعر به زیبایی و آراستگی کاخ‌ها اشاره می‌کند و با این حال تأکید می‌کند که حتی یک کلبه ساده نیز می‌تواند روح و صفا داشته باشد. او از درد و سوختن دل در عشق سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که در غم عشق مرده‌ایم و نیازی به ناله و شکایت نداریم. بر ظلم و ستم موجود در جامعه نیز اشاره می‌کند و به قدرت عشق و زیبایی‌های آن اشاره می‌نماید. در نهایت، و با یادآوری قدرت و صفات الهی، می‌پرسد که چرا با وجود خداوند، ظلم در جهان وجود دارد.